به یادتم هنوزم ...
آخرین پست سال 95 من
چهارشنبه 31 شهریور 1395 | 04:02 ب.ظ   
سلام.
قشنگ میگذره روزاتون؟
این هفته رو سعی کردم بیشتر استراحت کنم تا درس. 
درسته کتابامو غیر از شیمی ، تموم نکردم . و بیشتر از همه به خاطر تموم نکردن زیست و فیزیک ناراحتم. اما دیگه افسوس خوردن فایده نداره. 
فعلا که میخوام پر انرژی مهرو شروع کنم .

همه ی استرسایی که سال اول داشتیمو امسال دوباره بهمون دادن !! موندیم واقعا!
آخه درس الکی هم نیس که ... اختصاصیه مثلا ...

خیلی وقت پیش کتاب آتایای علیرضا آذرو خریدم . دیشب تمومش کردم. 
خیلی ممنونم از زحماتشون ، ولی خدایی غیر از شعر هم مرگ ، بقیه ی کتاب واقعا چرت بود !
کتاب اسمش همین استشون خیلی عالی بود. این خوب نبود ...

تابستون که تموم میشه چقد سخته دل کندن از بعضی چیزا ... 
مجبورم ...
صبر و تحمل میکنم فقط به خاطر هدفم. 
میدونم که نصف وجودنو دور میکنم ... اما باید به هدفم برسم .
مطمعنم بعدها وقتی به هدفم رسیدم ، به خاطر این سختی کشیدنا از خودم تشکر میکنم. 


اوفففف چه آدم جوگیری هستماااا. 
رفتم یه کلاسور چرم 200 برگ خریدم ، انقد سنگینه موندن چطور اینو باخودم ببرم مدرسه!
آخه بچه جان اون 160 برگه که سبک ترم بود چش بود آخه ؟؟ حتما باید هرروز کتف درد داشته باشی؟!

پسر عمه ی ماهم بالاخره به دنیا اومد ... سوگلی خانواده !! خخخ 
بیچاره دخترعمم... البته اون ددجا قورتش میده!!!

اوه اوه چقد زیاد شد این پست !
ببخشید ... میدونم خیلی آدم پرحرفیم و شما هم خیلی صبور !
سال بعد همین موقع جبران میکنم !

کامنتای این پستو باز میزارم و بدون تایید نمایش داده میشن. 
این پست آخرین پستمه. تا بعد از سال تحصیلی ... تابستون سال بعد پست بعدیمو میزارم. 
تمام خاطرات امسالمو تو دفترخاطراتم مینویسم و وقتی برگشتم همشو تاریخ روز دقیقش همینحا ثبتش میکنم که تاریخش فراموشم نشه. 
شاید ماهی یه بار اومدم و کامنتارو خوندم  اما جواب نمیدم. با عرض پوزش بهتونم سر نمیزنم. ببخشید منو .
دلم تنگ میشه براتون ، مخصوصا یکی ...
برام خیلی دعا کنید . روزای سختی پیش رومه ... دعا کنید برسم به هرچی و هرکی که میخوام .
روزای هر 4 فصل سالتون سرشار از اتفاقای جذاب و قشنگ.




   
زهرا❤ | Comment()