سلام.
حال و احوالتون چطوره؟

تابستون داره نفسای آخرشو میکشه ، و من همش دارم به این فکر میکنم : تابستان خودرا چگونه گذراندید ؟
خب ،،، باید بگم تنها تابستونیه که ازش مفید استفاده شد !!! از لحاظ درس و نقاشی .
البته نقاشی کمتر بود. چون هنوز نقاشی دریامو تموم نکردم ! قصد داشتم تو تابستون تمومش کنم ، ولی این آزمون نقاشی بی شخصیت !!!!!!!   سد راهم شد و مجبور شدم فقط برای اون تمرین کنم !

خیلی وقت پیش داشتیم یه کمد توی خونمون که خیلی وقت بود کسی سراغش نرفته بودو تمیز میکردیم ، چه چیزایی پیدا کردیم که خودمون مونده بودیم ینی!!!
کارنامه ی پنجم ابتدایی بابامو پیدا کردیم !!!!
وقتی کارنامشو دیدیم فهمیدم که چرا زمانی که من نمرمو خوب نمیشم و حالم بده ، بابام بهم میگه : عیب نداره بابا ، این که خوبه، تو برو کارنامه های منو نگاه کن !!!
بالاترین نمره ۱۵ بود که اونم ورزش بود !!!!

چهارشنبه روز آخر کلاس شیمیمون بود.
نقاشی سارارو براش بردم ،، هنوز از در مدرسه تو نرفتم بودم که دوید سمتم ، منم از اون طرف فرار !
دیوونه نقاشیو چسبونده به خودش ولشم نمیکرد !!!
آخرش به معلممون نشون داد بعد بیخیالش شد !!!
خخخخ...

بعد از مدتهاااااا دارم رمان میخونم ! به اسم «آنا کارنینا »  خوندین شما ؟ ارزش ادامه دادن داره عایا ؟
آخرین رمانی که خوندم چند سال پیش بود به اسم «دزیره » که فوق العاده بود . هنوزم به همه معرفیش میکنم. عالیه . یه رمان عشقی تاریخی بود با نگارش عاااالی.



روزای غمگین شهریوریتون سرشار از اتفاقای قشنگو باحال. .... شاید این اتفاقا باعث بشن یکم از غمگینیش کم بشه .....





تو که رفتی ، خستگی هایم را میاورم با خودم تقسیم میکنم ...
این روزا هیچکس مثل تو حوصله ی خستگی هایم را ندارد....
«محسن دعاوی»
#برای .....




+ هروقت میرید ، حداقل غروب جمعه نرید که نابود بشه آدم !


تاریخ : جمعه 5 شهریور 1395 | 05:54 ب.ظ | نویسنده : زهرا❤ | نظرات