برعکس دیروز, امروز عصر عااالی بود.
با یه شخص خیییییلی مهم برا خودم,قرار گذاشتیم تو حرم.
خعلی جذاب بود.
واقعا حیف که نمیشه اینجا همه چیو نوشت, وگرنه کااااامل مینوشتمش. اگر رمز دارم بزاریم, بمباران میشیم از هر طرف!

خلاصه این یه آرزوی بزرگ بود برام, مرسی خداجونم که براورده شد. حتی واسه یه بار!
خخخخخ پریسا میگفت ینی فقد حرفای فلسفی زدید؟؟؟؟؟!!!!!!
منم گفتم آره!
و همچنان پریسا:
و اینم من: راس میگیااااا...
خخخخ خو من یه آدم خجالتی و مغرورم, نمیتونم خو!
عیب نداره,همونش خییییلیه.
عاشقتم خداجون.



تاریخ : دوشنبه 28 تیر 1395 | 12:34 ق.ظ | نویسنده : زهرا❤ | نظرات